على محمدى خراسانى
66
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
الف ) گاهى گفته مىشود : « زيد إذا وقع فى أوّل الجملة الإسمية مبتداء » ؛ منظور از اين زيد ، زيدى نيست كه در اين جمله آمده است ، بلكه منظور ، صنف زيدهاى كذايى است ؛ يعنى هر زيدى ، از هر متكلمى ، در هر زمان و مكانى و به هر مناسبتى كه در اول جمله اسميه صادر شود مبتداست ؛ اما زيدهايى را كه در وسط يا آخر جمله واقع مىشوند شامل نيست ، چون آنها يا فاعل يا مفعول يا خبر و . . . هستند . ويژگى اين مثال آن است كه حتى خود زيدِ در همين جمله را هم شامل است و اين هم مبتداست . ب ) گاهى گفته مىشود زيد در ضرب زيد فاعل است ؛ اينجا هم منظور ، شخص اين زيد ( زيدِ اول كلام ) نيست . چون اين زيد ، در اول جمله اسميه است و مبتداست نه فاعل . بلكه منظور صنف زيدهايى است كه از هر متكلمى ، در هر زمان و مكانى بعد از ضرب واقع مىشود اما زيدهاى ديگر ، مثلًا در « ضربت زيداً » را شامل نيست . وجه دو مثال آوردن هم روشن است ؛ در اوّلى خود اين زيد را هم شامل مىشود ولى در دوّمى خود اين زيد در مثال را شامل نمىشود . 3 . گاهى لفظى اطلاق مىشود و از آن ، مثل آن لفظ ( فرد ديگرى كه مثل اوست ، نه نوع يا صنف او ) اراده مىشود . مثلًا شخصى از شما مىخواهد جملهء « ضرب زيد بكراً » را كه فلانى گفته است براى من تركيب كنيد . شما مىگوئيد : اين ضرب ، كه او گفت فعل ماضى است ، و زيدى كه او گفت فاعل است ، و بكراً كه او گفت مفعول است . شما با تلفظ كلمهء ضرب ، زيد و بكر مثل آنها يعنى ضرب ، زيد و بكرِ آن گوينده را اراده مىكنيد . و در واقع لفظ ضرب خودتان را حاكى از ضرباى كه در كلام او است قرار داده و زيد خود را در زيد او استعمال كردهايد . اين سه قسم از اطلاق بلااشكال ، هم ممكن هستند و هيچ تالى فاسدى ندارند ، و هم واقع شدهاند . نوع بحثهاى ادبياتى و دستورى از اين قبيل اطلاقات است . پس بىترديد اين اطلاقات ، صحيح و پسنديده است . ولى سخن در اين است كه : آيا صحت و حسن اين اطلاقات ، بالوضع است - يعنى تابع اذن و ترخيص واضع است - يا بالطبع است - يعنى تابع طبع انسان مطلِق و مستعمِل است - و ربطى به ترخيص يا منع واضع ندارد ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : در پايان امر ثالث هم قبلًا اشاره كرديم كه حسن اين اطلاقات بالطبع